شناسه خبر: 147581 منتشر شده در مورخ: 1399/07/02 ساعت: 10:00 گروه: آموزش خبرنگاری

با کاروان حسینی تا اربعین| در و دیوار خرابه شام هم‌‌کلام رقیه(س)

با کاروان حسینی تا اربعین| در و دیوار خرابه شام هم‌‌کلام رقیه(س)
نگهبانان کاروان، کلافه و بی‌طاقت از گریه و فغان رفتند، لحظه‌‏ای گذشت، با طَبقی با سرپوش، بازگشتند، طَبق را مقابل دخترک گذاشتند و دور شدند، دخترک ناله‌کنان، گریه سر داده بود و بهانه می‏‌گرفت

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبرنگار ،متن پیش‌ِرو از سلسله‌ متن‌های «قافله‌سالار؛ همراه با کاروان حسینی(ع) تا اربعین» نوشتۀ «مجتبی فرآورده» است. او تهیه‌کننده و کارگردان پروژه سینمایی «ثارالله» است که مدت‌ها پیش رهبر معظّم انقلاب بر لزوم تولید این فیلم تأکید کردند. او می‌گوید "زمانی که به دیدار رهبر انقلاب رفته بودیم، فرمودند: «چرا فیلم امام حسین(ع) را نساختید؟»، عرض کردیم «عده‌ای مانع شدند و نگذاشتند این فیلم ساخته شود، اگر بدانیم که رضای قلبی شما در این است که فیلم امام حسین(ع) ساخته شود خودمان را به آب و آتش می‌زنیم این فیلم را بسازیم»، ایشان فرمودند: «نه‌تنها خودتان را به آب و آتش بزنید، بلکه بروید از زیر سنگ هم شده این کار را انجام بدهید.» بنابراین تصمیم گرفتیم ساخت فیلم را آغاز کنیم."

فیلم «ثارالله» دربارۀ حرکت کاروان امام حسین(ع) از مکه تا کربلا و اتفاقات مسیر راه و استقرار هشت‌‌روزه در کربلا تا عصر عاشوراست. فرآورده در مجموعه یادداشت‌هایی که قرار است تا روز اربعین منتشر ‌شود، روایت‌هایی کوتاه و آزاد از وقایع کاروان امام حسین(ع) را بیان می‌کند.

*****

پنجم صفر

ماه می‏‌تابید بر ویرانه‏‌های شام، و سایه‏ بلند باروها بر زمین گسترده بود،

جغد بر دیوار ماتم‌سرای باب الصغیر نشسته بود و می‌‏نالید.

دخترک پریشان و افسرده، غمگین بود و زار می‏‌گریست،

زنان جملگی گِرد آمدند به دلداری،

زینب و فاطمه و سکینه و ام وهب، رمله و هانیه و رباب.

دخترک بی‌تاب و بی‌قرار،

محبوب خود را می‏‌خواند،

گریه می‏‌کرد و به فغان می‌‏نالید.

نگهبانان کاروان، کلافه و بی‌طاقت از گریه و فغان رفتند.

لحظه‌‏ای گذشت، با طَبقی با سرپوش، بازگشتند.

طَبق را مقابل دخترک گذاشتند و دور شدند.

دخترک ناله‌کنان، گریه سر داده بود و بهانه می‏‌گرفت،

به امید، سرپوش طَبق را برداشت،

سر خونینِ در طَبق، پُر فروغ تابید،

دخترک به فغان آمد و ناله از ته دل برکشید،

گفت: کدامین نامرد سرت را به خون رنگین کرد؟

کدامین تیغ بُرّا بود، که گلویت را بُرید؟

ما را چه کسی به یتیمی واداشت؟

بعد تو به چه کس دل بندیم؟

پی هم به اشک و آه می‌‏نالید،

غمِ تنهایی را، به سوز دل ز سَر می‌‏پُرسید،

آنقدر گفت و نوحه خواند و مویه سر داد، تا در و دیوار با او هم ناله شدند،

سر فرود آورد و لبان سر را بوسید،

یکباره دخترک، صیحه‌‏ای زد و جان داد.

 

انتهای پیام /

کلید واژه
 
google-buzz twitter digg facebook linkedin
  نظرات بینندگان  
  نظر شما  
لطفا جهت تسهیل ارتباط خود با سایت، در هنگام ارسال پیام این نکات را در نظر داشته باشید:
1.ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.

2.از تایپ جملات فارسی با حروف انگلیسی خودداری کنید.

3.از ارسال پیام های تکراری که دیگر مخاطبان آن را ارسال کرده اند خودداری کنید.

4.حداکثر کاراکتر مجاز جهت ارسال نظر 1000 کاراکتر می باشد.
نام:
ایمیل:
نظر:
 
پربحث ترین اخبار
Page Generated in 0/0185 sec